شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

مقدمهء مصحح 58

نفثة المصدور ( فارسى )

( شمس الدّين ) ، و عوفى صاحب لباب الألباب ( نور الدّين يا سديد الدّين ) ، القاب مزبورهء خود را در كتب خود ذكر نكرده‌اند . و امّا نسبت زيدرى كه در مقدّمهء مرحوم هدايت « 1 » و همچنين در مجمع الفصحاء « 2 » بر اسم مؤلّف علاوه شده است لابدّ منشأ آن كلمهء زيدرى « 3 » بوده است كه دو مرتبه در نفثة المصدور ص 10 و 55 ذكر شده و از موضع دوم صريحا معلوم مىشود كه اين محلّ مولد و منشأ مؤلّف بوده است ، ولى بسيار عجب است كه خود مؤلّف در كتاب ديگر خود يعنى در « سيرة جلال الدّين » از اوّل تا به آخر كتاب مطلقا و أصلا اسمى از زيدر نبرده است باوجود آنكه مكرّر از وطن اصلى خود در خراسان كه موضعى بوده موسوم به خرندز « 4 » از محالّ نسا « 5 » سخن رانده و صريحا گفته كه آن موضع

--> ( 1 ) - صفحات 1 ، 2 ، 13 ، 16 ، 20 ، 21 ، 26 . ( 2 ) - جلد دوم ص 655 . ( 3 ) - زيدر بزاى معجمه ( و ظاهرا مفتوحه ) و ياء مثناة تحتانيه ساكنه و دال مهمله ( مفتوحه ظاهرا ) و در آخر راء مهمله قريه‌ايست بمسافت تقريبا ده فرسخ در شمال شرقى بجنورد و ده فرسخ در مغرب مايل بجنوب عشق‌آباد حاليه به كلى نزديك سرحد روسيه يعنى صحراى تركمن ، و چون شهر قديم نسا كه مؤلف منسوب به آنجا است واقع بوده در سه فرسخى در مغرب عشق‌آباد حاليه پس زيدر واقع مىشود در هفت فرسخى در مغرب نساى قديم . ( 4 ) - بخاء معجمه و راء مهمله و نون و دال مهمله و در آخر زاء معجمه ، اينطور اين كلمه مطردا در متن مطبوع پاريس چاپ شده است ، و ما ثانيا در اين موضوع بحث خواهيم نمود . ( 5 ) - نسا بفتح نون شهر بسيار معروفى بوده است در خراسان و اكنون خرابه‌هاى آن باقى است در طرف مغرب عشق‌آباد حاليه بين عشق‌آباد و ايستگاه راه‌آهن موسوم به بزمهين يا بزمئين ( كه در نفحات الانس باسم بسمه مذكور است ) در سه‌فرسخى عشق‌آباد و دوفرسخى بزمهين ، و تراكمه در جاى نسا قريه‌اى بنا كرده‌اند موسوم به باگير كه اصلش ظاهرا باجگير بوده است ، مسيو سمنوف A . Semenow روسى در اين اواخر از طرف كميتهء حفظ آثار قديمه در آسياى وسطى مأمور معاينهء آثار قديمهء نسا شده بود ، مشار اليه نتيجهء ملاحظات و تحقيقات خود را در مقالهء بسيار مفيدى در تاشكند در سنهء 1928